آل‌استار‌به‌پای قبیله

ما سقراط را نه به‌خاطر پاسخ‌هایش، که به اعتبار پرسش‌هایش در یاد زنده نگه داشته‌ایم. کتاب کوچک فلسفه - گریگوری برگمن

از همه دخترباز ها جز تو متنفرم. از همه زبون باز ها جز تو، متنفرم. از چشم‌های مشکی که چشم تو نیستن، متنفرم. از موهای قشنگی که موی تو نیستن متنفرم. از بقیه نیشخند های دنیا بجز مال تو، متنفرم. از بیشتر آدمای دنیا جز تو متنفرم.

می‌خوام تا آخرین روز عمرم دوستت داشته باشم. چیز ترسناکیه و تصورش رعشه به تن خودم و افکارم میندازه، ولی هم جرئتش رو دارم هم جسارتش رو.

این زندگی منه اردلان، که برام دربرابر دوست داشتن تو (و نه داشتنت) ارزشی نداره.




طبقه بندی: آل استار تو، 
[ شنبه 5 خرداد 1397 ] [ 05:12 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

یکی از فانتزی هام اینه که با یه گی دوست بشم، بعد بشینیم با هم پسرا رو دید بزنیم.



[ شنبه 5 خرداد 1397 ] [ 01:26 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

مراقب روزمرگی باشید و از سمت چپ برانید.



[ جمعه 4 خرداد 1397 ] [ 10:31 ب.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

ریتم روزهایم از دستم در رفته، سکون دیوار های اتاق را میگیرد و میرود بالا، در آن به راحتی غرق میشوم.

با موزیک های قدیمی خاطره بازی میکنم، دلم میگیره و ول میکنه، روزی صد تا سکته ناقص رد میشه، هوا بوی هیچی نمی‌ده جز غذاهای مونده. حسرت هیچی رو نمیخورم جز هیچی. رنگ های زنده جلوی چشمم زجرکش میشن.

گمان کنم مغزم از بس کار نکرده چاق شده، دستم از بس تایپ نکرده فلج شده. دلم از بس دوسشون داشته، بی‌حس شده.

جزوه می‌نویسم یا چی؟! هفته بعد میرم خونه. تا اون موقع زنده ام؟ د لعنتی بیا دیگه.




طبقه بندی: آل استار گرگ بزرگه، آل استار تو، 
[ جمعه 4 خرداد 1397 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

تنهام. تک قایقی ترسناکه. تو قایقم، تنهام.

+ هر دو سه باری که تو روز مهدیه رو میبینم عصبانی تر میشم.



[ سه شنبه 1 خرداد 1397 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

بغض نبودن تو تا آخرین روز عمرم ولم نمیکنه مستر.

یادته میگفتم دلم میخواد برای تو بمیرم؟

دارم همینکارو میکنم. فقط حیف، که برات فایده‌ای نداره. دلم میخواست یجوری برات بمیرم که برای تو یه سودی چیزی داشته باشه.




طبقه بندی: آل استار گرگ بزرگه، 
[ جمعه 28 اردیبهشت 1397 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

اگه یه روز اتفاقی به مهدیه برنخورم، نگرانش میشم که نکنه اتفاقی براش افتاده...

+ اچ‌آر انقد بامزه و باحال میشه بعضی وقتا که دلم میخواد محکم بغلش کنم. (البته اینکارو نمیکنم.)



[ سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 ] [ 05:04 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

Apocalypica- not strong enough

میتونید راحت تصورم کنید که متن اینو میخونم و اشکام سنگین و داغ میان پایینتر...

مستر نبودنت داره عقلمو از بین میبره و اینو شکیلا پیش بینی کرده بود. And it's killing me when you're away

اردلان اگه من بمیرم، کسی هست که وقتی نگاهت بالاخره لو میده که تو هم کم میاری، بغلت کنه؟ کسی میمونه که چشماتو بپرسته؟ بقیه قدر نیشخند هات رو میدونن؟ دیوونه موهات میشن؟ اردلان تو دنیا ممکنه یکی قد من دوست داشته باشه؟ بقیه میفهمنت؟ با شیطنت های خبیثت کنار میان؟ با سرمای غیر قابل تحملت؟ آدم یخی.

نمیتونم بگم نفسام دلتنگی مستره و مغزم دلتنگی اردلان و قلبم همش نگرانی والرین و چشمام دنبال شاهین و سحاب.

من فقط می‌دونم دارم مثل خر از دلتنگی و فکر به بعدش فرار میکنم و محض رضای خدا، تا جایی که میشه یادم نندازین که دارم بدون شما متلاشی میشم...

بلکه یه ساعت بیشتر بتونم خیالپردازی کنم که اینجایین.




طبقه بندی: آل استار گرگ بزرگه، آل استار گرگه، آل استار تو، 
[ سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 ] [ 04:49 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

اگه میتونستم برای والرین یه لقبی چیزی بذارم میذاشتم: خانمِ نمیتونم و نمیتونی.

گزینه دومم هم براش: "مهم نیست تو چی میگی من خر خودمو سوارم" بود.

من به یه نتیجه کاملا قابل قبول رسیدم (ترجیح میدم کسی اینجا رو نخونه، ولی اگه هنوز علی رغم مخالفت های من دارین اینجا رو میخونید، وانمود کنید که نمیخونید. بابا خب نخون اینجا رو لامصب. چه مرگته؟ از نوشته های من چی میخوای؟)

اینکه من عقب مونده ام، به همین راحتی. اچ آر و والرین مدام دارن از چیزایی میگن که من نمیبینمشون. یه قسمتی از مغزم فلجه. اونا میتونن رابطه برقرار کنند و دوست پیدا کنند و مثل من درگیر نباشن.

و گاف های افتضاحی مثل این یکی که من دادم رو ندن.

خیلی رقت انگیزم. کاش مثل شما فکر میکردم. کاش مثل شما حرف میزدم. کاش حداقل لال بودم.

کاش نبودم.

کاش این قوانین نامرعی رو منم بلد بودم. کاش بچه بودنی که شکیلا میگه رو نداشتم. کاش دانشگاه نمیومدم. کاش خونه میموندم. کاش جز مامانم هیچکس دیگه ای رو تو دنیا ملاقات نمیکردم. کاش من، من نبودم. کاش گیاه بودم روباه بودم. کاش یه قطره بارون بودم.

کاش یکی برم می‌داشت می‌بردم بیرون ازین شهر لعنتی. بین این همه آدم لعنتی. با این همه قوانین لعنتی.



[ شنبه 22 اردیبهشت 1397 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

اچ آر میگه از چیزای خوب پست بذارم.

امشب براش تولد گرفتیم. دوتایی رفتیم کیک و شیرینی و شربت و خوراکی خریدیم. تو قنادی یه خانواده ژاپنی دیدم و باهاشون حرف زدم. خیلی جذاب بود. همیشه دلم میخواست چند تا ژاپنی ببینم. انقد بامزه ژاپنی حرف میزدن. بیشترشو می‌فهمیدم چی میگن. قشنگ مثل انیمه ها بود. صداپیشه ها هیچ هیجان زیادی ای به لحنشون نمیدن. دقیقا همینجوری حرف میزنن.



[ جمعه 21 اردیبهشت 1397 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

من وقتی اخبارو دنبال میکنم: فرزندم نجنگ باشه؟ تو هم نجنگ. دوست باشیم. نجنگین. جان مادرتون. فقط نجنگین، باشه؟ جنگ نه. لطفاً جنگ نه. خواهش میکنم جنگ نه. جنگ نه، باشه؟

+ نی ساما میدونی من بجز چیزای شخصی از چی بیشتر از همه میترسم؟

جنگ.

یه کانال اخبار سیاسی هست

هی میخونم

هی اعصابم خورد میشه در حد بغض

مثل والرین که برای نیومدن بارون گریه میکرد

من از ترس جنگ

نی ساما کاش قبل اینکه جنگ بشه من بمیرم




طبقه بندی: آل استار گرگ بزرگه، 
[ جمعه 21 اردیبهشت 1397 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

چرا باید دورتر شدن ازشون اذیتم کنه؟ هرچند قبلنا مهم‌تر بودم ولی اینکه دورتر بشم چیز خوبیه، مگه نه؟

+ نمیخوام از اتفاقات ناخوشایند بگم. به هیچکسم نمیگم. یاد گرفتم. بالاخره.

اینکه یکیو‌ برای مراقبت داشته باشی از صد تا روش دیگه برای قوی‌تر شدن کاربردی‌تره.

همه‌اش رو به جون میخرم و میذارم وقتی کسی حواسش نیست از درون ناخن بکشه. از پسشون برمیام!

چون چاره دیگه‌ای ندارم.

دلم میخواد برگردم خونه و زیر پتو تو تختم تا ابد با تبلتم انیمه ببینم، جایی که بقیه آدما نیستن. امن‌ترین جای ممکن.



[ جمعه 21 اردیبهشت 1397 ] [ 01:14 ق.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

مهدیه برای بار اول صدام کرد فاطمه.

ینی کلا بار اول بود که صدام میکرد.



[ چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 ] [ 10:36 ب.ظ ] [ MadGirl ] نظرات

تعداد کل صفحات : 230 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین